ولایت - امام زمان عج -جزوه تحقیق و...

کجاست آن محبوب آمدنی ؟؟؟

کجاست آن محبوب آمدنی ، کجاست آن فجر سرزدنی ، کجاست آن خورشید درخشیدنی، آن امید آمدنی که ظلمت پلیدایی ستمگران را پایان می بخشد ؟...

کجاست آن دروازه ی خداوندی که ورود از آن میسر می شود ؟

پدر و مادرم به فدایت و جانم سپر بلایت ، ای فرزند سروران مقرب، ای فرزند کریمان مهذب ، ای فرزند دریاهای بخشش و کرامت ،ای فرزند ماه های اشکار و عیان ، ای فرزند آیه های روشن و روان ... ای فرزند صراط مستقیم ، ای فرزند آن خبر خطیر .. ای فرزند طه و محکمات ، ای فرزند یس و الذاریات ، ای فرزند طور و العادیات...

کاش می دانستم که جای تو کجاست ... کاش می دانستم که کدامین زمین ، کدامین خاک ، جای پای توست ، آیا تو در کوه رضوی هستی یا جای دیگر ؟

تو کجایی عزیز دل ؟ چه سخت است بر من که همه را ببینم جز تو را ، چه دشوار است بر من که هیچ صدا و نجوایی از تو نشنوم ...

جانم فدای تو

ای دور از وطنی که خود موطن مایی ، وطن حیات ، بیتاب توست و تو در روح این تن های بی قرار...

جانم فدای تو نیمه نابرابر شرف و افتخار ... ای عزیز دل ای اقای من ، محبوب من ، تا کی در وجود تو حیران بمانم ؟ با کدامین زبان تو را بخانم ؟؟

مولای من ، ایا بالاخره راهی به سوی تو هست ؟ ایا دیدار تو ممکن است ؟

آیا زیارت تو میسر است ؟ ایا ملاقات تو شدنی است ؟ ایا راهی به رؤیت تو می انجامد ؟آیا این گذران روزهای ما ، یک روز به تو می رسد ؟...

پس کی به چشمه سار وجود تو می توان رسید ؟ پس کی از زلال خوشگوار حضور تو میتوان چشید ؟ چه طولانی شد این عطش ، چه طاقت سوز شد این تشنگی...

کی می شود که صدای گام های آمدنت در گوش هستی طنین بیندازد؟ ... کی می شود ان روز که ما تو را در میان خویش بگیریم و تو به عینه امامت کنی، زمین را از عدل و داد پر کنی ، دشمنان را به خاک سیاه عقوبت بنشانی .......

و ما بگوییم الحمدالله رب العالمین ...

خدایا ما را زا دست به دامنان و سایه نشینان حضرتش قرار ده ، و یاریمان کن تا حقوق او را ادا کنیم و در راه اطاعتش بکوشیم و از نافرمانی اش بپرهیزیم ...

خدایا به نگاه او ابر غم از اسمان دل هایمان ببر...

و به اشارت او نیازها و خواسته های ما را برآور...

خدایا با چشم لطف به ما نگاه کن تا در منظر تو کرامت را به کمال برسانیم ...

امیدواریم تا ان روز شیرین زنده باشیم ... آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 11:43  توسط سید محسن سیدی  | 

درد و دل

من میگم سلام دوباره -- تو میگی سلام ستاره

من میگم دوریت نفس گیر -- تو میگی دیگه شدم پیر

من میگم نمیری الهی -- تو میگی درد و تباهی

من میگم دردت به جونم -- تو میگی پیشت میمونم

من میگم تو بهترینی -- تو میگی بلا نبینی

من میگم تو آسمونم ابریم محتاج گریه  گریه ای از خاک ماتم -- تو میگی تا قیامت پابه پاتم

شاعر : محس س

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 16:45  توسط سید محسن سیدی  | 

دوستت دارم تا همیشه

دوستت دارم ، با تمام وجودم دوستت دارم ای بهترینم ....

در پیچ و خم های کوچه های دلم ، صدایت می کنم ، ای هم صدایم ، صدایم را می شنوی ؟؟

دوباره دادت میزنم ، فریادم را می شنوی ؟؟

«در این خلوت سرا ، سکوت تنهایی آزارم می دهد ، و باز صدایت میزنم و این بار زود منتظر می مانم ، تا نکند صدایت بیاید و دادِ من آه صدایت را نشوند . و بعد از سکوتی تامل انگار صدایی می شنوم ، آری صدا از آنطرف پیچ ها می آید . می دوم ، سریع می دوم ، با اشتیاق ، با هیجان ، من با امید به دیدار تو می دوم ... رسیدم ، من ، من دیدمت آری تو بودی  تو همانی بودی که من به دنبالش می گشتم ، مدتها بود که بویت را شنیده بودم ، اما صدایت را نه ، اما حالا خوشحالم ....  آری هجران من به وصال تبدیل شد .

غربت من با تو به قربت مبدل گشت و من تا همیشه ی زندگیم شاکرش خواهم بود .....»

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 19:30  توسط سید محسن سیدی  | 

سلام به همگی

ادامه شعر نامه ای به دوست

درخنده هر فلق تویی تو ** در سرخی هر شفق تویی تو

در حلقه گفتگو تو هستی ** در پرده آرزو تو هستی

در چشمه تویی که تن نواز است ** در گریه تویی که کارساز است

این درد فراق کی سرآید ؟ ** ماه تو ز ابر کی در آید ؟

از رحمت صبر در فغانم ** صبری پس از این نمی توانم

تا چند کشم ز صبر خواری ** مُردم ز فریب بردباری

در راه امید بس دویدم ** دیگر ز امید نا امیدم 

تو شمعی و بی تو شب خموش است ** بی صبح شبم سیاه پوش است

یک شب که تو را به خواب دیدم ** در ظلمتم آفتاب دیدم

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 12:2  توسط سید محسن سیدی  | 

این شعر چون زیاده حوصله ندارم همشو یکجا بنویسیم برا همین در قالب چند تا صفحه جداگانه براتون مینویسم ...

نامه ای به دوست

این نامه زمن که از تو دورم ** خاموش چو راه بی عبورم

بی توست مرا جهان فراموش** در سینه من فغان خاموش

خواهم همه با تو راز گفتن ** درد دل خسته باز گفتن

از حال دلم تو را خبر نیست ** دل از دل من شکسته تر نیست

بی ذلت روح تن چه ارزد؟ ** با دوری تو وطن چه ارزد؟

بی همنفسان نفس چه باشد ** بلبل چو رود قفس چه ارزد ؟

در جان منی میان جانی ** هر جا نگرم تو در میانی

در باغ تویی که دلپذیر است ** در ماه تویی که بی نظیر است

در لاله تویی که دل رباید ** در غنچه تویی که دل گشاید ...

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 18:53  توسط سید محسن سیدی  | 

کدبانوی خونه من

وقتی گذر کردی تو مه ** شب توی آیینه شکست

چشمای مهربون تو ** تو خواب ابریشم نشست

آواز روستایی بخون ** تا خستگیم به خواب بره

قایق شعر من باید ** با تو به روی آب بره

اون تویی که مهربونی در رفاقت ** یاد گرفتم از تو درس استقامت

وقتی پیرهن تن من ** بوی تنهایی نمیده

عطر معصوم تن تو ** تو اتاق من پیچیده

کدبانوی خونه من ** مهربونیات زیاده

توی زنبیلی که داری ** گل گندم میوه داده

اون تویی که مهربونی در رفاقت ** یاد گرفتم از تو درس استقامت

                                                                                    شاعر: س  محسن

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 20:17  توسط سید محسن سیدی  | 

اسارت نگاه
تو اسارت نگاهت بی نیازم از رهایی ** که رها شدن واسه من میشه باعث جدایی
اگه آغوش تو باشه قفس امن دل من ** دیگه با تو چه نیازی به هوای پرکشیدن
بذار این مردم ساده منو دیوونه بدونن ** حتی یک لحظه کوتاه هم صدای من نمونن
اگه منتظر بمونم برای اومدن تو ** قاصدک برام میاره عطر باغ دامنت رو
شب و روز من قشنگه وقتی عطر تو رو داره ** با تو شاخه های قلبم گلای رنگی میاره
یاد تو مثل یه تندیس توی قلبم موندگاره ** قلب من با تو همیشه سرخوش از بوی بهاره
توی زندون نگاهت اگه زندونی بمونم ** میتونم مثل قناری واسه تو غزل بخونم
می تونم مثل غناری واسه تو غزل بخونم 

                                                                                                      شاعر/س  محسن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 20:41  توسط سید محسن سیدی  | 

انتظار

کوچه ها منتظر رسیدن یه عابرن ** غرق انتظار این چشای چشم انتظار من
خیلی وقته سایه ها قد می کشن تو شب من ** ابر بارونی غم سایه زده رو شب من
دیگه توی آسمون ستاره ای در نمیاد ** شبای تاریک من تا تو نیای سر نمیاد
نذار این فاصله ها دنیامو ویرون بکنه ** نذار این درد غریبی دلمو خون بکنه
تو همون عابر کوچه های احساس منی ** کی میای شعله به ظلمت شبهام بزنی
لحظه ی اومدنت فرصت معراج منه ** فرصت دیدن تو لحظه ی پر گشودنه
                                                                                                 شاعر/س  محسن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 20:46  توسط سید محسن سیدی  | 

باغ گل

توی کوچه و خیابون

همه جا گشتم و گشتم

هر جا دلخسته ای دیدم

رو دلش عشقو نوشتم

روی دیوارا کشیدم

عکس قلب تیر خورده

تا ببینه لیلی من

نگه مجنون دیگه مرده

هر چی گلدونه تو خونه

کنار طاقچه گذاشتم

تو اتاق تنگ و تارم

پاشدم یه باغچه کاشتم

من میخوام هر چی کویره

رخت سبز گل بپوشه

توی شنزار جدایی

کاش می شد چشمه بجوشه

روی خاک کوچه هامون

می کارم بذر شقایق

باغ گل هدیه میارم

واسه آدمای عاشق

من می خوام معنی عشقو

همه ی دنیا بدونن

همه با لهجه شادی

این ترانه رو بخونن

هنوزم عشق و محبت

تو دلامون خونه داره

شاخه ی سبز دل ما

همیشه جوونه داره

همیشه جوونه داره


                                                         شاعر/س  محسن

 لطفا نظظظظر نشه فراموش


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 20:37  توسط سید محسن سیدی  | 

غم دل
دل میگه به سیم آخر بزنم ** اون میگه دوباره پرپر بزنم
دل میگه که عشق تو رسوائیه ** اون میگه که آرزوم رهائیه
دل میگه دوست دارم دیوونه وار ** اون میگه بین من و تو یه دیوار
دل میگه نمی شه باور بکنم ** اون میگه غصمو کمتر بکنم
اخه این دل طاقت تنهایی خوندن نداره ** بی اون از دیوار خونه رگبار غم می باره
دل میگه چاره ی کار من اونه ** اون میگه که پیش من نمی مونه
دل میگه بی تو میمیرم می دونی ** اون میگه ببار به روی ناودونی
دل می گه مال تو دارو ندارم ** اون میگه تموم شده تاج سرم
دل میگه خدا نگهدارت باشه ** اون میگه دست علی ع پنات باشه
من به یادش انقدر مردم که تا زنده شدن آموختم ** ای زمانه تو بگو اخر چرا من سوختم

                                                                                                           شاعر/س  محسن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 20:54  توسط سید محسن سیدی  | 

مطالب قدیمی‌تر